هی منتظرم که باران ببارد، دیروز انگار بارید البته بارش که نه انگار که خدا یه کمی تف کرده باشد بر سر این جماعت ... و وقتی روی زمین راه می روم یاد این شعر " گراناز موسوی" میفتم :
"گام به گام
در میدانهای مین
لنگههای پوتین لهجههای عجیب میگیرند
صدای نام ِ کسی در پوکههای گم نم میکشد
و ما روی بیحافظگی ِ زمین راه میرویم
هنوز راهبندان است و کسی به حلبی ها نمیکوبد".
..