‏نمایش پست‌ها با برچسب ذهنیات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ذهنیات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

باران می آید...

هی منتظرم که باران ببارد، دیروز انگار بارید البته بارش که نه انگار که خدا یه کمی تف کرده باشد بر سر این جماعت ... و وقتی روی زمین راه می  روم یاد این شعر " گراناز موسوی" میفتم :
"گام به گام
در میدان‌های مین
لنگه‌های پوتین لهجه‌های عجیب می‌گیرند
صدای نام ِ کسی در پوکه‌های گم نم می‌کشد
و ما روی بی‌حافظگی ِ زمین راه می‌رویم
 هنوز راه‌بندان است و کسی به حلبی ها نمی‌کوبد".

..

۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

من هنوز مسلمان ملحدم

خب من دوباره ساختم! اگر ویران کنی بازهم میسازم گرچه هربار لحظه ای درهم می شکنم !

و به قول شاعر من خسته نیستم درهم شکسته ام آیا این امید بزرگی نیست؟!